سيد محمد باقر برقعى

693

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زمانه زمانه گر در شادى گهيت بگشايد * مدار اميد كه غم بر غمت بيفزايد « از شير گرسنه باور مدار خندهء مهر * چو لب گشايد و دندان خويش بنمايد » چو مردمان فرومايه ، چرخ سفله تر است * ازين ستاند اگر اندكى ببخشايد يكى عروسك زشتى است اين جهان كهن * كه خويش بهر تو هر صبحگه بيارايد زمانه خنده زند كز تو گريه گيرد باز * غمى نرفته غم ديگريت بازآرد جهان چو با غم و شادى سرشته‌اند « طلوع » * روا بود كه تنى اندر او بياسايد لعل روح‌پرور اى لعل روح‌پرور ، پندارم از بدخشى * نى چشمهء حياتى كاين‌گونه روح‌بخشى از آب ديده‌ام يار گل گشته خاك راهت * آهسته رو كه ترسم بر روى گل بلخشى خورشيد تابناكت سركرده از گريبان * يا نور نار طورى كز دور مىدرخشى چون مىرسم بگردت گر ره پياده پويم * من از پى و تو از پيش تاران به پشت رخشى چونست حالت اين زلف ز آشفتگى كه دايم * چون مشك داده بر باد بر سيم خام پخشى تنگ است روزگارم امروز چون قوافى * اين هم « طلوع » عذريست بايد مرا ببخشى